من اگر راه به جایی ببرم نا خلفم...
نوع مطلب :طنز ،
این که اینجا کجاست و یا این که میخواهم چه چیز در اینجا بنویسم و یا اینکه به کجا برسم را خودم هم نمی دانم.
ولی خوب آن قدر ها هم در وضعیت حاد روحی نیستم که آگاهانه کار بی سر و تهی را شروع کنم ! حتما دلایلی هم برای خودم دارم که فقط بعضی هایش را میشود در ملا عام گفت ( نوشت).
طبیعتا چنین انگیزه هایی برای نوشتن موضوع خاصی را بر نمیتافت ! و اصولا نوشتن هرچیزی (و البته نه دقیقا "هر چیزی" ) من را به این هدف سخت ژرف نایل میکرده ! البته کشیدن نقاشی هم ظاهرا میتوانسته من را به این گونه اهداف برساند اما این فقط ظاهر امر است و در واقع اصلا اینطور نبوده است.
توضیح علت اینکه چرا کشیدن نقاشی هرگز نمیتوانسته جوهر خودکارهای "بیک" من را تمام کند مجالی وسیع میخواهد اما من سعی میکنم در جمله ای کلیدی اشاراتی بکنم و بگذرم و توضیحات کامل را به وقتی در آینده موکول می کنم. و نکته کلیدی این ماجرا این است که " من اصولا نقاشی بلد نیستم ! "×
بگذریم .... داشتم عرض میکردم که دوست داشتم بنویسم یادم می آید که یک وقت هایی خیلی بیشتر دوست داشتم بنویسم آنهم، آن وقت هایی بود که دیگران نقاشی می کشیدند و در همان وقت معلم های شیمی و فیزیک و ریاضی مشغول تعریف لالایی هایی به سبک خودشان بودند جالب اینجا بود که همه شان هم اصرار داشتند که " لالایی که نمیگیم !!!" خلاصه این که من نوشتن را در آن شرایط سخت شروع کردم که شاید برای خیلی ها خاطره انگیز ( شاید مخاطره انگیز) باشد !
دوران تلخ وشیرین مدرسه که تمام شد عادت نوشتن در من هم رفته رفته می رفت که برود بنابراین باید کاری می کردم و اگرنه خودکارها همینطور نو باقی می ماندند، البته چندباری اقدام به تاسیس وبلاگ کردم ! اما نشد که بشود...
حالا این بار امیدوارم که بشود !
و حالا میتوانیم افتتاح کنیم و شیرینی بخوریم .... ( تشویق حضار)
× نه اینکه "نوشتن" بلد باشم ولی حد اقل الفبای لازم برای نوشتن را میدانم.... این هم شاهدش
الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی
ادامه مطلب
برچسب ها: افتتاحیه،
تبلیغات 
